حقیقت

من و تو ،

تو  و من ،

او و ایی ،

ایی و او ،

تو و او،

او و من ،

من و او،

او و او ،

ایی و ایی ،

تو و تو،

من و من ،

 من و ایی ،

 ایی و من ،

وی و وی ،

ما و ما،

شما و ما ،

 ما و شما،

ما و ما،

شما و شما،

اونها و اینها،

اینها و اونها،

آنها و آنها،

اینها و اینها ،

 همه و همه ،

 هرکه و هرکی،

هرکس و ناکس:

دروغ خوراک ماست

 

تو...تو

برایم

سنگ باش

تو...تو

سیاه رنگ باش

توی تُنگ تَنگ باش

اصلا خودِ خود ننگ باش

بی هیچ و بی ر نگ باش

آلوده از زنگ باش

دَنگِ دَنگِ دَنگ باش

تو

تو

هر چی میخواد دلت باش

فرقی نمیکند برای من

باش باش باش

 

 

 

 

آبرویم رفت

آبرویم رفت

کجا و  چقدر نمی دانم

عصر تنگا تنگ هر روز

وقتی من وتو

با خندهای روی لبمان

از کوچه های ده می گذشتیم

و چشمان بیرون پریده ی زنها همسایه

در خاک های گرم کوچه

پشت سرمان

پا پتی به ما خیره می شدند

به خوبی یادم می آید

اما آبرویم رفت

حالا مدام می خندند بلند بلند

و برای همدیگر قصه می کشند

نه بابا

آقا برای حفظ آبرو فرار کرد

آری

کلاغ چهل کلاغ شد

تا حتا که خودم هم باور کردم

اما شما باور نکنید

فریبم داد

عشق .عشق .عشق

 

 

 

 

دو بیتی ها

برای من فقط ضرب المثل بود

همین که چشم تو رنگ عسل بود

نه تنها جمع و تفریق و معما

تمام مشکلاتم با تو حل بود


کمی لبخند گل توی لبت بود

دلم پروانه ی بوی لبت بود

فقط یک بار بوسیدم لبت را

ولی دائم لبم روی لبت بود


یکی عکست کشیده روی شیشه

منم با سر دویدم توی شیشه

اگر مردم وصیت نامه این است

مبادا کم شود یک موی شیشه


چه بهتر مرز آدمها نداری

چه بهتر مُهر و یا امضا نداری

برای رفتن از مرزی به مرزی

پرنده ، غصه ی ویزا نداری